فـرمـايـشــات‌ در بـاب‌ فـقـه‌ الـلـغــه‌ی‌ پـاره‌ئـی‌ اســامــی‌ی‌ خــاص

 

از جمله‌ چيزهائی‌ كه‌ گاه‌ سخت‌ اسباب‌ حيرت‌ می‌شود اسامی‌ بعض‌ منازل‌ سر راه‌

است‌ كه‌ آشكارا از نفوذ عميق‌ رعايای‌ مـا تا هـم‌فيهـاخالـدون‌ اين‌ خطه‌ خبر می‌دهـد.

ازآن‌جمله‌ يكی‌ نام‌ بلده‌ی‌ ترك‌نشين‌ موراگا Moraga است‌ كه‌ همان‌ مراغه‌ی‌ خودمان ‌است‌

وسبيل‌اش ‌را دود می‌دهيم‌ كه‌شك‌ بياورد . به‌ مير كوتاه‌ خفيه‌نويس‌ امر فرموديم‌ برای‌ اطلاع‌ ما اسامی‌ی‌ مخالفين‌ را محرمانه‌ يادداشت‌كند.

ديگر محال‌ ارمنی‌نشين‌ كالبـاسی‌ Calabasi است‌ كه‌ به‌وضوح‌ تمام‌ نـام‌ نامی‌ی‌ كل‌عباس‌ را برآن ‌گذاشته‌اند تا خاطره‌ی‌ سوزناك‌ عباس ‌سبيل ‌كبير تا دنيا دنياست‌ باقـی‌ بماند . برای‌ بسط اطلاعات‌ تاريخی‌ی‌ بعضی‌ از نوكرها ضمن‌ فرمايشاتی‌ كه‌ با آن‌ها داشتيم‌ فرموديم‌ عباس‌ سبيل‌، پادشاه‌ مورچه‌خورت‌ و توابع‌، به‌ قصد تخم‌كشی‌ از عيال‌ پادشاه‌ جم‌جاه‌ ارمنستان‌، قزلباشيه‌ را بر سر آن ‌بيچاره ‌برد و چون‌ از ضعيفه‌ آبی ‌گرم ‌نشـد به ‌رعايای‌ بی‌تقصير ارمنيه‌ تاخت‌ و به‌ نيت‌ خير بسـط صنعت‌ و تجارت ‌و اين‌ جور حرف‌ها جمعی‌ از آن‌ طايفه‌ را خانه‌خراب‌ كرد و به ‌آواره‌گی‌ی‌ جلفا انداخت‌.

ديگرشهر كرمان‌ بود كه‌ ذكرش‌ پيش ‌از اين ‌گذشت‌ و جای‌ چون‌وچرا باقی ‌نمی‌گذارد.

در سرتاسر عالم‌ يك‌ كرمان‌ كه‌ بيش‌تر نداريم‌. داريم‌ ؟

ديگر بلده‌ی‌ ونتورا Vantura است‌ كه‌معنی‌اش‌ "بادخيز" است‌ و ما يك‌ لحظه‌ هم‌ ترديدنفرموديم‌ كه‌ ترجمه‌ی ‌ناشيانه‌يی ‌است‌ از بادكوبه‌ی‌ خودخودمان ‌كه‌ پطرس‌شاه‌ارس‌ ـ سلطان‌ نامرد پطرزبورغ‌ ـ به ‌امانت‌برد و ديگر پس‌ نداد.

ميرزاطويل‌ باغ‌بيشه‌ئی‌ در سبب‌ تسميه‌ی‌ اين‌ بلـده‌ به‌ اصـرار تمام‌ می‌گفت‌ كه‌ روزگاری‌ سردار نكره‌ئی‌ از قـشـن‌ مغزيع به‌نام‌ نديد بديدی‌ی‌ آنتونيو گابری‌يل‌ خوزه‌ آلوارز كارلاتـا مارتی‌نز كارلوس‌ اميليانو خوآن‌ سانچـز رامون‌ مونتس‌ كه‌ درپشت‌ جبهه‌ی ‌جنگ‌ ابيات‌ حشری‌ی‌ وحشت‌ناكی‌ گل‌هم ‌می‌بسته‌ و معلوم ‌نيست‌ عيال‌اش‌ چی‌ به‌خورد او داده‌بوده‌ كه ‌به‌   آ. آ. گ‌. خ‌. الخ‌ ذله‌ی‌ دوشيدنی‌   تخلص‌می‌كرده‌  درمعركه‌ی‌ جنگ‌ آلاباما Alabama بر اثر بيماری‌ی‌ عربی‌ی‌ سلسله‌الريع به ‌عارضه‌ی‌ سيكيم‌ خياری‌ی‌ نفخ‌ تركيده‌ و اين ‌نقطه‌ به ‌همين‌ جهت‌ به‌ بادخيز بودن‌ متهم‌ شده‌است‌.

ضمنا ميرزا برای ‌اين‌كه‌ در حرف‌اش‌ جای‌ ترديد باقی‌ نگذاشته‌ باشد به ‌جقه‌ی ‌ما قسم‌ ياد كرد كه‌ اين ‌بيت‌ از اشعار پراكنده‌ی‌ آن ‌لندهور است‌ و نكته‌ی ‌جالب ‌اين ‌كه‌ آن ‌را فقط و فقط جواسيس‌ روسيه‌ ثبت‌ كرده‌اند.

                        خواهم‌كه‌ برتو دندان‌ بفشارم‌

                        نوشـم‌ زخون‌ گرم‌ گنه ‌كـارت‌!

وباانواع‌ قسم‌ و آيه ‌گفت‌ كه ‌می‌گويند نشمه‌ی‌ مربوطه‌ به‌مجرد شنيدن‌ اين ‌بيت‌ از فرط وحشت‌ با سپور محله‌ به‌ نقطه‌ی‌ ناشناسی‌ گريخته.

علت‌ آلابامـا نام‌گرفتن‌ آن‌جنگ‌ را استفسار فرموديم‌ ، گفتند اصل‌اش‌ "علی‌ با مـاست‌" بوده‌ كه‌ علی‌اللهی‌های‌ مغزيع در جنگ‌ با جماعت‌ ارنعوت‌ يانكـی‌ گوهوم‌ Yankee go Home برای‌ فتح‌ و فيروزی‌ شعار خود كرده‌ بودند. اما عين‌الباشای‌ مازندری‌ كه ‌از مشـايخ‌

درجه‌ی‌ اول‌ فرقه‌ی‌ خام ‌علف‌خواران‌ جديدالاسلام ‌است‌ به‌ سند معتبر ثابت‌كرد كه‌ در ايضاح‌ اين‌ نكته‌ راس‌ علما با ماتحت‌ ايشان‌ نون‌بياركباب‌ببر بازی‌كرده‌. زيرا در اين‌جمله‌ كلمه‌ی‌ "علی‌" تلفظ ناشيانه‌ی‌ "عالی‌" است‌ و آن‌ اشاره‌ی ‌مقرمطاست‌ به ‌علفی‌ كه ‌نزد خودما به‌ چرس‌ معروف‌است‌ وبه‌اتفاق‌ آراء حكيمان‌ و از آن‌جمله‌ حكيم‌ يعقوب‌ بولاغ‌ .Jakob.polak.Ph.D ازمردم‌ نمسه‌، خوردن ‌آن ‌با ماست‌ ، هم‌ سبب‌ انبساط خاطر می‌شود هم‌ رفع‌ انسداد روده‌ئی‌

و تشديد حركات‌ دوده‌ئی‌ و توسعه‌ی ‌معابر می‌كند. پس‌ "علی‌باماست‌" شعـارنيست‌ و همـانا

نسخه‌ی‌ "دوغ‌وحدت‌" ست‌ كه ‌از آن‌ روزگار الی‌يومناهذا درجنگ‌های ‌حق ‌عليه ‌باطل ‌به‌مثابه ‌شربت‌ شهادت‌ تجويز می‌شود و بسيارمجرب‌است‌. بحمدالله‌والمنه‌ در طول‌ سفر از اين ‌قسم‌ مباحث‌ علميه‌ـنظاميه‌ فراوان‌ داشته‌ايم‌

ديگر نام ‌بلده‌ی‌ آسوزا Azuza است‌ كه‌ به‌وضوح‌ تصحيف‌ احمقانه‌ی‌ شوش‌ است‌. و بالاخره‌ از همه‌ گوياتر منزل‌ كينگ‌سيتی‌King City است‌ كه‌ ترجمه‌ی‌ درست ‌درمان‌ شاه‌آباد خودمان‌ باشـد. حتا شنيديم‌ در اقصای‌ شرقی‌ی‌ قاره ‌هم‌ دارالعلمی‌ را پرينستون‌Princeton

نام‌ گذاشته‌اند كه‌ تقليد وقيحانه‌ی‌ اميرآباد ما است‌.

 

از پاسو روبلس‌ Paso Robles هم‌ كه‌ ترجمه‌اش‌ "گذرگاه‌ گردنه‌گيرهـا" باشـد

استنباط شخـص‌ همايون‌ مـااين ‌است‌ كه ‌خواسته‌اند طعنه‌ئی‌ به‌ دربار خاقانی‌ زده‌باشند. گمان ‌می‌كنيم‌ بل‌ يقين‌ كامل ‌داريم‌ كه‌ اين‌ ناحيه‌ی ‌خبيثه‌ بابی‌نشين‌ است‌.

پيش‌ از اين ‌هم‌ ازنقاط ديگری‌ گذشته ‌بوديم‌ كه‌ اسـامی‌ی‌ عبرت‌انگيز داشت‌. از آن‌ ميان‌ يكی‌ خرپول‌ سر Richmond Point بود كه‌ خبر از اجتماع‌ نوكيسه‌ها می‌داد و ديگر ديوث‌آباد كه‌ خودشان‌ به ‌تصحيف ‌و تلخيص‌ دی‌ويث‌ Davis می‌گويند. اهالی‌اش‌بايد از زمره‌ی‌ قلتبانان‌سنتی‌ باشند. ازراسته‌یWatt‌ هم‌ عبور فرموديم‌ كه‌ مجسمه‌ی‌ رشيد وطواط را در مركز فلكه ‌ميدان‌اش‌ قرار داده‌اند هر چند قيافه‌اش‌ به‌ جيمز وات‌ سيم‌كش‌ شبيه‌تربود.

يك‌ از شب ‌گذشته‌ در قنبريه Cambarea‌ به‌شام‌ افتاديم‌. گفتند اين ‌شهر را هيأت‌ عزاداران‌ قنبرو فادارـ غلام ‌حضرت‌، صلوات‌الله‌وسـلامه‌عليه‌ ـ بنا نهاده‌اند. چون‌ تاريك‌ بود جائی ‌را نديديم‌ اما از قراری‌ كه ‌شنيديم‌ تكيه‌ها و حسينيه‌های‌ جادار بزرگ‌ دارد،با نخل ‌و علم ‌و كتل‌ و ديگ‌های‌ امام‌حسينی‌ و سماورهای‌ خيرببينی‌ كه ‌قوری‌های‌ چينی‌ی‌ عنتيقه‌اش‌ را بابی‌ها دزديده‌اند. همچنين‌ خبردادند از باديه‌های‌ مسی‌ی‌ بزرگ‌اش ‌هم‌ كه‌مخصوص‌ اطعام‌ مساكين‌ و ابن‌سبيل‌ بوده‌ چندتائی‌ بيش‌تر باقی‌ نيست‌ كه‌ دستور فرموديم‌ برای‌ حفظ از دست‌برد تحويل‌ سفره‌خانه‌ی ‌همايون ‌خودمان ‌بشود، كه ‌چراغ‌ خانه‌ روا به ‌مسجد حرام ‌است‌.

مطلبی‌ كه‌ نگفته ‌گذاشتيم‌ و گذشتيم‌ عمل‌ حاكم‌ اين ‌اطراف‌ است‌ كه‌ هر كه‌ باشد به ‌او قاور نرصاحب‌ می‌گويند. از هر كجا عبور فرموديم‌ ديديم‌ به‌قصد خوش‌ خدمتی‌ی‌ متملقانه‌ داده‌ است‌ چاله‌چوله‌های‌ شوارع‌ كالسكه‌رو را به ‌ملغمه‌ئی ‌از قيرو ماسه‌ی‌ وافی‌ پوشيده‌اند و ماله‌ی‌ كافی‌كشيده‌اند كه‌ ـ زبان‌ ديلماج‌باشی‌ لال‌ ! نكند به‌ذات‌ اقدس‌ شهرياری‌ی‌ ما صدمه‌ئی‌ وارد شود. مردكه‌ی‌ نادان‌ به ‌خيال‌ تيغيدن‌ ماعشوه‌های‌ عجيبه‌ ظاهر می‌كند . نمی‌داند كه ‌اولا

ما خودمان‌ تيغنده‌ی ‌اكبريم‌ و در ثانی‌ افتادن ‌چرخ ‌كالسكه‌ در چوله‌چاله‌ ، لامحاله‌ كومكی‌ خـدا خواسته‌است‌ به‌ هضم‌ نواله.

 

صـنــا عــت‌   د و بــلا ج‌  و  بــا قــی‌ی  قـضــايــا

                                                         

ديروز دوشنبه‌ چهارم ‌شوال‌المكرم ‌سيچقان‌ئيل‌، پيش‌ازظهر برای ‌تفرج ‌به‌ اورنج‌كانتی

رفته‌بوديم ‌كه ‌اسم‌اش‌ را از نارنج‌قلعه‌ی خودمان ‌گرفته‌اند. بحمدالله‌ همه ‌چيز را درنهايت ‌وفور يافتيم‌. نان‌های‌ خوب‌ خوش‌عطر روی‌ منبرها فراوان‌بود. معلوم ‌شد رئيس‌ صنف‌ خباز شخص‌ ابله‌ بی‌دست‌وپائی‌ است‌: وقتی ‌آرد به ‌اين ‌مرغوبی ‌باشد می‌شود نصف‌به‌نصف ‌سبوس ‌و خاك ‌اره ‌تنگ‌اش زد. وانگهی رعيت ‌كه ‌اين‌جور بی‌دهنه ‌و افسار بچرد فردا است‌ كه ‌يابو برش‌دارد بيفتد به ‌عروتيز  آن‌وقت ‌است ‌كه ‌ناگهان‌ يك ‌ميرزارضای‌ كرمانی از راه ‌می‌رسد عيش‌ پنجاه ‌سال ‌سلطنت‌ خدا خوب‌ كرده ‌را با دو شاهی‌ باروت ‌و يك ‌شاهی ‌سرب‌ از دماغ ‌آدم ‌در می‌آورد.

هوای ‌خوش‌ بهاری ‌بود و طبيعت ‌صفای زياد داشت‌. ما را به ‌سياحت ‌جنگلی‌ بردند، هزار هزار افسوس‌ كه ‌اشجار جلو مانع ‌تماشا شد. به ‌رئيس‌ تشريفات ‌امر فرموديم‌ برای ‌دفعه‌ی ‌ديگر اگر عزم ‌سياحت ‌شد بدهد همه‌ی ‌آن‌ها را قطع ‌كنند

 

درمراجعت‌ فابريك‌های ‌متعدد ديديم ‌كه ‌از آن‌ها ابخره‌ی ‌غليظه‌ی ‌عجيبه ‌متصاعد بود. از حكمت‌ بالغه‌شان‌ سر در نياورديم‌. بعد معلوم ‌شد اصلا تمام ‌سبزی ‌و خرمی‌ی ‌اين ‌صفحات‌ ازبركت‌ وجود همين ‌فابريك‌های ‌ابرسازی ‌است‌ وگرنه ‌آسمان‌اش‌ بسيار بخيل ‌است‌ و به ‌خودش ‌باشد سال‌تاسال ‌نم‌ پس‌ نمی‌دهد.

 

درهمين ‌گفت‌وگوها بوديم‌ كه ‌ناگهان‌ هوا اخم‌ورو را به ‌هم ‌كشيد، آسمان ‌غرمبه‌ی ‌شديدی ‌به‌ گوش ‌آمد و بارانی ‌گرفت‌ كه ‌انهو لوله‌ی ‌آفتابه

 

امروز اول ‌صبح‌ بر اثر هياهوی زياد از خواب ‌پريديم‌. رفتيم‌ ازپنجره ‌چشم‌ انداختيم‌، ديديم‌ جماعت ‌بسيار جلو قصر جمع ‌شده‌ عربده‌های ‌ناهنجار می‌كشند و بعض ‌چيزهای معنی‌دار حواله‌ می‌دهند. خودمان‌ را اصلا نباختيم‌، همين ‌قدر محض‌ احتياط صلاح‌ را به ‌خزيدن‌ در زير ميز ديديم‌ .پس‌ از چند دقيقه‌ كه ‌سنگين‌تر از سالی‌ به ‌ما نمود كرد ناظم‌الدوله‌ی‌ ذليل ‌شده‌ دوان‌دوان‌ آمد دست‌ دراز كرد زير ميز كه‌:ـ قبله‌ی ‌عالم‌ مشتلق ‌عنايت‌بفرمائيد!

فرموديم‌:ـ مشتلق‌ برای‌ چه‌، قرمساق‌ ؟ آن‌ هم‌ دراين‌ وضع‌ كه ‌ما اين ‌زير خف‌ كرده‌ايم ‌و احتياج‌ فوری به‌ تعويض‌ كون‌پوش‌ مبارك‌ داريم‌.

عرض‌ كرد:ـ اوضاع‌، كلا ايز آندر كنترول.[i]

فرموديم‌:ـ چه ‌گه‌ می‌خوری‌ مردكه‌؟

عرض‌ كرد:ـ شرفياب‌ شدم ‌اطلاع ‌بدهم ‌كه ‌بحمدالله ‌خطر مهلك ‌اورژانس‌ وجود ندارد. اين‌ها عمله‌جات‌ فابريك‌های‌ ابرسازی‌ بودند. چون ‌مقدم‌ ميمون ‌قبله‌ی ‌عالم‌ بركت ‌به ‌اين ‌خطه ‌آورده‌ و از دی‌روز سبب‌ نزولات ‌آسمانی ‌شده‌، رؤسای سنده‌كاSindica  كه ‌مشتی ‌خونی‌ی ‌فتنه‌جو هستند اين‌ طايفه ‌را انتريك ‌كرده ‌بودند كه ‌بيايند از خاك ‌پای ‌مبارك ‌استدعا كنند هر چه ‌زودتر جو داده ‌منزل‌ عوض‌ بفرمايند كه ‌مبادا توقف ‌طولانی‌ی‌ موكب ‌همايونی ‌سبب ‌ادامه‌ی ‌باران‌ و باعث‌خانه‌ خرابی و آجرشدن‌ نان‌شان ‌بشود... حالا هم‌ بحمدالله‌ دو ساعتی ‌می‌شود كه ‌رفته‌اند پی‌كارشان‌.

 

دادمان ‌درآمد كه‌:ـ مردكه‌ی ‌سيرابی ‌فروش‌الدنگ‌!  ما را خام ‌می‌كنی‌؟ آن‌ها از رعايای خود ما بودند. با همين‌ دو تا گوش‌ خودمان ‌شنيديم ‌كه ‌به ‌فارسی‌ی‌ سليس ‌مرگ ‌ما را از خدا می‌خواستند. كر نيستيم‌ كه‌، پدر نامرد !از آن ‌گذشته‌ چيزهائی ‌كه‌ حواله‌قباله‌ی ناموس‌ سلطنت‌ می‌كردند خودمانی‌تر از آن ‌بود كه ‌ساخت‌ عمله‌جات‌ فابريك‌ ابرسازی باشد...

عرض‌ كرد:ـ نكته ‌در همين‌جاست‌ قربان‌. اين ‌سنده‌كاچی‌ها بامبولك‌بازهای مارمولكی هستند كه‌ به ‌خود شيطان‌ عمه‌جزو ياد می‌دهند. كارشان‌ را جوری پيش ‌می‌برند كه ‌عقل ‌حيران ‌می‌ماند. يكی‌ش‌ همين ‌قضيه‌. برقبله‌ی‌ عالم‌ پوشيده‌ مباد، در صناعت ‌فلم‌سازی كه‌ همانا عمل‌ جنباندن‌ و حركت‌ دادن‌ عكس‌ و به ‌سخن‌ در آوردن ‌آن ‌است‌ ابداعی ‌كرده‌اند كه ‌به ‌آن‌ دبلاج‌ Doublage می‌گويند. و آن ‌به‌طور خلاصه ‌چنين ‌است ‌كه ‌چون ‌فلم ‌را برپرده‌ اندازند صدای ‌رقاص‌فرنگی‌ كه‌ جز انگريزی ‌نمی‌داند به‌ هر زبان‌ كه ‌اراده ‌كنند به ‌گوش‌ می‌رسد. نامردها عرايض ‌عمله‌جات ‌ينگه‌دنيائی‌ی فابريكات‌ ابرسازی را عمدا به ‌فارسی دبلاج ‌كرده ‌بودند كه ‌ما را در حضور قبله‌ی ‌عالم‌ سكه‌ی ‌دوپول ‌كنند.

باری‌، به‌ قرار معلوم‌ با دخالت‌ گزمه‌های نكره‌ی مركز تأمينات‌ رفع ‌خطر شده‌بود.

نوكرها پيش‌ دويدند خواستند ميزرا كنار بكشند، احتياطـا دستور فرموديم‌ بگذارند

علی‌العجاله‌ همان‌جا بماند.

باپاهای خواب‌رفته ‌و كمردردناك‌ به ‌هزار مرارت ‌از زير ميز بيرون ‌آمديم‌. فرموديم‌ مردكه ‌رئيس‌ تأمينات ‌را به‌حضور بياورند خلعت ‌بدهيم‌. الحال ‌مختصر اسهالی دست‌ داده ‌است‌.

سر شب‌ ناظم‌الدوله ‌اجازه‌ی ‌حضور خواست‌. اسبابی‌ آورده‌بود كه‌ فلم‌دبلاجی از لحاظ ما بگذراند. فلم‌ را كه ‌روی ‌ملافه ‌انداختند در كمال ‌حيرت ‌ديديم‌ ياردانقلی‌ی ‌نتراشيـده‌ی ‌ارنعوتی كه ‌به ‌او جان‌ وين‌ می‌گويند و باباشمل ‌اين ‌صفحات ‌است‌ و مدام ‌به ‌اسم‌ منحوس‌اش‌ خيابان‌ و ميدان‌ و زورخانه‌ ورقاص‌خانه‌ علم‌ می‌كنند تفنگ‌ می‌اندازد و به‌ تهرانی‌ی فصيح‌ تصنيف ‌ملی‌ی ‌ما را می‌خواند

                             تمبون‌ قـدكی بل‌كه‌ تو بودی

                             كار زير جلكی بل‌كه‌ تو بودی‌.

ميرزا طويل‌ حيرت‌زده‌ گفت‌ :ـ ويحك‌! غريبه‌ اختراعات ‌می‌كنند اين‌ جماعت‌!

                                                                      

بحمدالله‌ از بابت‌ قضايای‌ صبح‌ خيال‌مان‌ آسوده‌ شد. ناچار شديم‌ برای ‌دل‌جوئی ‌از ناظم‌ الدوله‌ لپ‌ كثافت‌اش‌ را بگيريم‌ تكان ‌بدهيم‌ صدامان ‌را دوپوسته‌ كنيم ‌و چندبار به‌ مزاح‌ به‌اش‌

بگوئيم‌ :ـ آپ‌ پدرسوخته‌ی ذليل ‌مرده! آپ‌ پدرسوخته!

 


زبــا ن‌  سـعــد ی‌  عـلـیـه‌ ا لـرحـمـه‌  داشـت‌ از  دسـت‌  مـی‌رفــت‌ كــه‌  بـحـمــدالـلــه‌  خــودمــان‌  مـثــل‌  عـقــاب‌  رســیــدیـــم‌ و ا ز  فـنـا یـش‌  مـمــانــعــت‌  فــرمــودیــم‌

==================================================                    

                                                                       

        امروز، یوم‌جمعه‌اول‌شوال‌ ، عیدفطـربود.                           

                                                                      

        دل‌مان‌ را خوش‌كرده‌بودیم‌ كه‌امسال‌ به‌خلاف‌ همه‌ساله‌ این‌ روزرا درسفـرمیمنت‌

اثریم‌ ودست‌امام‌جمعه‌ ازدامن‌مـان‌ كوتاه‌است‌ ونمی‌تواند ازما فطریه‌بدوشـد، اماهمان‌

اول‌صبح‌ ، میركوتاه‌ گردن‌شكسته‌ حال‌مارا گرفت‌.                            

                                                                       

        این‌ میركوتاه‌ پسر دامادعلی‌خان‌چابهاری‌است‌ كه‌رخت‌دارباشی‌ی‌ مابود وچندسال‌

پیش‌ درسفركاشان‌ یكهو شكم‌اش‌بادكرد چشم‌هایش‌پلق‌زد رویش‌مثل‌قیرسیاه‌شدومرد. بردند

خاك‌اش‌كنند، ملاهاجمع‌شدند الم‌شنگه‌راه‌انداختند كه‌این‌بی‌دین‌ معصیت‌كاربوده‌ حق‌تعـالا

پیش‌ازمرگ‌ روسیاه‌اش‌كرده‌، نمی‌گذاریم‌ درقبرستان‌مسلمان‌ها دفن‌اش‌كنند. رجاله‌ها هم‌

وقت‌گیرآوردند كسبه‌راواداشتند دكان‌وبازاررا ببندند. دسته‌های‌ سینه‌زن‌ و زنجیرزن‌ و

شاخسینی‌ راه‌انداختند، ازشهرها ودهات‌دوروبرهم‌ آمدند ریختندبه‌مسجدجمعه‌ ملاباشی‌ را

فرستادندمنبر كه‌چه‌كنیم‌ چه‌نكنیم‌؟ گفت‌: ـ تكلیف‌شرعی‌ روشن‌است‌. این‌ ملعون‌الخبیث‌

اصلا دفن‌كردن‌ ندارد. نه‌درقبرستان‌ مسلمان‌ها نه‌در كافرستان‌. فورا جنازه‌ی‌ منحوس‌اش‌

را باید باگه‌سگ‌ آتش‌زد .                                               

                                                                      

        داشتند دست‌به‌كارمی‌شـدند، كه‌ كاشف‌عمل‌آمد علت‌مرگ‌ آن‌بی‌چاره‌ خوردن‌ قیمه‌

بادمجانی‌ بوده‌ كه‌عقرب‌ ازدودكش‌بالای‌اجاق‌ توكماجدان‌اش‌افتاده‌. خـلاصه‌ هیچچی‌نمانده‌

بود جسـدآن‌مرحوم‌ مبرور جنت‌مكان‌ خلدآشیان‌ را باسنده‌سگ‌ فراوانی‌ كه‌به‌هم‌یاری‌ی‌ جند

اسـلام‌ ازكوچه‌پس‌كوچه‌های‌ كاشـان‌ ونطـنز وآن‌حوالی‌آورده‌ وسط میدان‌شهركوت‌كرده‌بودند

به‌فتوای‌ ملاباشی‌ هندی‌مندی‌كنند كه‌، خدابشكند گردن‌ حكیم‌باشی‌ طـولوزان‌ را كه‌با نشان‌

دادن‌ عقرب‌ پخته‌ قـال‌ قضیه‌را كند .                                     

                                                                      

        سوزاندن‌ جسدآدمی‌زاد پروپیمانی‌ مـثل‌ دامادعلی‌خان‌ با سنده‌ی‌سگ‌، البته‌ كلی‌

سیاحت‌داشت‌ واتفاقی‌نبود كه‌همیشه‌ پابدهد ،                              

                                                                      

                                 مــصــر ا ع‌                          

                                                                       

                      هرروز عید نیست‌ كه‌ حلواخورد كسی‌.                

                                                                      

        حـالا اگرجنازه‌ مال‌ رخت‌دارمخصوص‌ بوده‌باشد هم‌، خب‌ ، گوباش‌. ماكه‌ بخیل‌

نیستیـم‌. مرده‌اش‌ كه‌دیگر به‌حال‌مـا فایده‌ئی‌نداشت‌. فقط یك‌تماشای‌ آن‌مراسم‌ پرشكوه‌

هندواسلامی‌ بود كه‌مفت‌ومسلم‌ ازكیسه‌ی‌ما رفت‌ .                            

                                                                       

        الغرض‌ صحبت‌ میركوتاه‌ بود، كه‌گفتیم‌ اگرذكرخیری‌ هم‌ ازپدرمرحوم‌اش‌ بكنیم‌

جای‌ دوری‌ نمی‌رود .ـ                                                    

                                                                      

        خبث‌طینت‌ این‌بدچابهاری‌ به‌اندازه‌ئی‌است‌كه‌ازهمان‌ دوران‌ غلام‌بچه‌گی‌ توانست‌

اول‌خفیه‌نویس‌ دربارهمایون‌ بشود. همه‌ی‌ شرایط خفیه‌نویسی‌ دراوجمع‌است‌. پستان‌مادرش‌

را گازگرفته‌ دست‌ مهترنسیم‌عیار راازپشت‌بسته‌است‌. پول‌ كاغذی‌را، توكیف‌ چرمی‌، ته‌

جیب‌آدم‌ می‌شمرد. ولدالزنا حتاازتعداد زالوهائی‌كه‌ نایب‌سلطنه‌و صدراعظم‌و امام‌جمعه‌

به‌بواسیرشان‌می‌اندازند هم‌ خبردارد. موجود ناباب‌ حرامزاده‌ئی‌است‌. خودما هـم‌ ته‌دل‌

ازاو بی‌توهمی‌ نیستیم‌، چه‌كنیم‌كه‌ دوام‌ اساس‌سلطنت‌ بسته‌ به‌وجود همین‌جورافراداست‌.

                                                                      

        باری‌ ــ                                                       

        شنیده‌بودیم‌ این‌جا قحبه‌ی‌جمیله‌ئی‌را توركرده‌ به‌لهوولعب‌مشغول‌است‌. معلوم‌شد

كه‌خیر، درعوالم‌ جاسوسی‌ وخدمت‌گزاری‌ ضعیفه‌راپخت‌وپزكرده‌ پیش‌اش‌انگریزی‌ می‌آموزد.

                                                                      

        امروزمحرمانه‌ تكه‌كاغذی‌درقوتی‌سیگارجواهرنشان‌ماقرارداده‌بود بااین‌مطلب‌كه‌:

                                                                       

                  "اول‌ردی‌ بیش‌تر نوكرهای‌ دربارهمایون‌ كنكشن‌          

                     سلطـان‌ روسبی‌خانه‌ شـده‌ قرارداده‌اند باروی‌          

                     كارآمدن‌ قندیدای‌او بیضه‌ی‌اسلام‌را ازبیخ‌ وبن‌          

                     دسه‌پیرد كننـد."                                 

                                                                      

             هرچه‌ بیش‌ترخواندیم‌ كم‌ترفهمیدیم‌ بل‌كه‌اصلا چیزی‌دست‌گیرمان‌نشد. ناچار

دل‌پیچه‌ی‌همایونی‌ را بهانه‌كرده‌ روانه‌ی‌ تویلت‌ شدیم‌ كه‌همان‌ دارالخلای‌ سنتی‌ی‌ خودمـان‌

باشـد ) بحمدالله‌هرچه‌نباشد دیگراین‌قدرها انگریزی‌ می‌دانیم‌ (، وبه‌ میركوتاه‌ اشاره‌

فرمودیم‌ كه‌دراین‌ روزعید افتخارآفتابه‌كشی‌ بااوست‌. رفتیم‌ پشت‌ پرده‌ی‌دارالخـلا خف‌

فرمودیم‌ وهمین‌كه‌میركوتاه‌ باآفتابه‌رسید گریبان‌اش‌راگرفتیم‌وفی‌المجلس‌به‌استنطاق‌اش‌

پرداختیم‌ كه‌:ـ مارا دست‌انداخته‌ای‌، پدرنامرد؟ چه‌ مهملات‌ تحریركرده‌ای‌ كه‌ من‌البدو

الی‌الختم‌ فقط یك‌ پقندیداپش‌ را فهمیدیم‌؟                                

                                                                      

        دركمـال‌ بی‌شرمی‌ گفت‌:ـ قربـان‌، ول‌لاه‌ بل‌لاه‌ بعض‌ مطـالب‌ معروضه‌ پرژن‌ ورد

ندارد.                                                                

        فرمودیم‌:ـ پرزن‌ ورد دیگرچه‌كوفتی‌است‌؟                           

        عرض‌كرد:ـ پرژن‌ ورد یعنی‌ "لغت‌فارسی‌".                         

        لگدی‌حواله‌اش‌كردیم‌ كه‌:ـ حرام‌لقمه! حالادیگر زبان‌فارسی‌ لغت‌فارسی‌ ندارد؟

        محل‌نزول‌ لگدشاهانه‌را مالیدونالید كه‌:ـ تصـدق‌بفرمائید. منظورغلام‌این‌بودكه‌

بعض‌چیزها درفارسی‌ لغت‌ معین‌ ندارد .                                   

        محض‌ امتحان‌ فرمودیم‌:ـ آن‌ كلمه‌ی‌اول‌ چیست‌ ؟                     

        عرض‌كرد:ـ ydaerlA .                                            

        توشكم‌اش‌ واسرنگ‌ رفتیم‌ كه‌:ـ خب‌ ، یعنی‌چه‌ ؟                    

        قیافه‌ی‌ دل‌سوزانه‌ گرفت‌، گفت‌:ـ اگراین‌جا معطل‌كنیم‌ ای‌بسا بدخواهان‌ شهرت‌

بدهند كه‌، زبان‌ام‌لال‌ و هفت‌ كوه‌سیاه‌ درمیان‌، قبله‌ی‌عالم‌ گرفتار خشكی‌ی‌مزاج‌اند...

        گفتیم‌:ـ دست‌بردار حرام‌زاده‌! خشكی‌ی‌ مزاج‌ما مفت‌ قبر مرحوم‌ پدرت‌، جواب‌

ما را بده‌ !                                                           

        به‌التماس‌افتاد كه‌:ـ خانه‌زادرابه‌شوكت‌سلطنت‌ عفوبفرمائیدقربان‌، این‌كلمه‌

به‌فارسی‌ یعنی‌ "جخ‌"، یعنی‌ "همین‌حالاش‌هم‌" ... به‌جقه‌ی‌همایونی‌ سوءنیتی‌ درمیان‌نبود.

چون‌ انگریزی‌ش‌ راحت‌ترچرخید انگریزی‌ عرض‌شد .                           

        پرسیدیم‌:ـ آن‌بعدی‌ش‌... آن‌بعدی‌ش‌چه‌، نمك‌به‌حرام‌ ؟                

        اشك‌اش‌سرازیرشد. عرض‌كرد:ـ noitcennoC یعنی‌ پربط وارتباطپ، واین‌جایعنی‌

جاسوس‌.                                                               

        خرش‌ را چسبیدیم‌ فرمودیم‌:ـ حالاست‌ كه‌دیگر ننه‌جان‌ات‌را برای‌ عشرت‌ عساكر

همایونی‌ روانه‌ی‌ باغ‌شاه‌ كنیم‌، تخم‌ حیض‌! تف‌ به‌ریش‌ پدرت‌ ! حـالا دیگرما در زبان‌

خودمان‌ جاسوس‌ نداریم‌؟ ... تو همین‌ دربار قضـااقتدارما چوب‌ توسرسگ‌بزنی‌ جاسوس‌

می‌ریند ، پدرسوخته‌ی‌ همه‌كس‌ندار! جاسوس‌ نداریم‌ ؟ صـدراعظم‌ ممالك‌ محروسه‌ جاسوس‌

انگریز است‌  وزیر دربار جاسوس‌ نمسه‌  نایب‌سلطنه‌ی‌ زن‌جلب‌ جاسوس‌ روس‌ و ـ گوش‌

شیطان‌ كرـ به‌خواست‌خدا خودما این‌اواخر جاسوس‌ نمره‌ی‌یك‌ نیكسون‌دماغ‌ و قیسینجر...

پدر دیوث‌ات‌ را می‌سوزانم‌! جـا / سوس‌ / نـدا / ریم‌ ؟                   

        باصدای‌دوپوسته‌ ازته‌حلقوم‌ عرض‌كرد:ـ قبله‌ی‌عالم‌ ! دارید خدمت‌گذارجان‌نثار

را خفه‌می‌فرمائید ...                                                   

        مختصـری‌ شل‌فرمودیم‌ نفس‌اش‌ پس‌نرود .                           

        سوآل‌شد:ـ گیریم‌ همه‌ی‌ این‌ها درست‌. آن‌آخری‌...آن‌ "دسته‌پیر" را ازكجات‌ در

آوردی‌؟                                                                

        عرض‌كرد :ـ "دسته‌پیر" خیر قربان‌ . به‌خاك‌ پای‌ مقدس‌ قبله‌ی‌ عالم‌ عرض‌شد

دسه‌پیرد Disappeared : دی‌ آی‌ اس‌ ای‌ دابل‌پی‌ ئی‌ ای‌ آر ئی‌ دی‌ . یعنی‌ نابود .

        دیگر خون‌مان‌ به‌جوش‌ آمده‌ بود . دركمال‌ غضب‌ فرمودیم‌ :ـ مادربه‌خطا! حـالا

می‌ دهیم‌ بیضه‌هایت‌را دی‌ آی‌ دابل‌پی‌ فـلان‌بهمان‌ كنند تافارسی‌ كاملا یادت‌بیاید .

                                                                       

        القصه‌ مردكه‌ حال‌مان‌راگرفت‌ نگذاشت‌ عیدبه‌این‌ بی‌سرخری‌ راباخوبی‌ وخوشی‌ به‌

شب‌ برسانیم‌. ازاخته‌كردن‌اش‌ دراین‌ شرایط پلتیكی‌ چشـم‌پوشیدیم‌ درعوض‌دستورفرمودیم‌

میرزاطویل‌ ببرد بنشانـد وادارش‌كند جلوهركدام‌ ازآن‌ كلمات‌ منحوسه‌ هزاربار معنی‌ی‌

فارسی‌اش‌ را به‌خط نستعلیق‌ شكسته‌ مشق‌كنـد .                              

                                                                      

        دیدیم‌ میرزا دهن‌اش‌را پشت‌دست‌اش‌ قایم‌كرده‌ می‌خندد .            

        پرسیدیم‌:ـ خنده‌ات‌ برای‌ چیست‌ ؟                                

        عرض‌كرد:ـ قربان‌ خاك‌پای‌ جواهرآسای‌ همایون‌تان‌ بشوم‌. برهركه‌بنگری‌ به‌همین‌

درد مبتلاست‌. ملاابراهیم‌ یزدخواستی‌ كه‌این‌اطراف‌پیش‌نمازبود صلوات‌ را "سی‌له‌ویت‌"

 

 می‌گفت‌ ونصف‌آخرش‌را به‌انگریزی‌ صادرمی‌كرد:"سال‌ آلا ماحـامد اند آل‌ هیز فـمیلی‌."

                                                                      

        مبلغی‌خنده‌فرمودیم‌ حال‌مان‌بهترشـد. به‌ میرزاطویل‌ فرمودیم‌:ـ به‌آن‌ پدرسوخته‌

بگو پانصدبار بنویسد. هزاربار زیاداست‌ ازشغل‌ شریف‌اش‌ وامی‌ماند .       

 

                                                                      

 



[i] - Tahte moragebat ast