![]() |
|
A(6/15/2003) ●
آيا جنين انسان است؟
........................................................................................نادر بکتاش 24 خرداد 1382 - 24 ژوئن 2003 به دنبال متنی که شبح در وبلاگش نوشت (انسان از نخستين بازدم – يکشنبه 18 خرداد 1382)، بحثی در نظرخواهی او در مورد حق حيات جنين و اينکه اصولا جنين انسان محسوب میشود يا نه و از چه زمانی، در گرفت. من تا حدودی در نظرخواهی شرکت کردم. متن زير قدری (فقط قدری!) منظمتر است و تلاش دارد به سوالات مشخص پاسخ بدهد. چارچوب نظرات من در بخش سقط جنين برنامه " يک دنيای بهتر " که در سايت منصور حکمت قابل دسترسی است، بيان شده. مصاحبه ای هم با منصور حکمت در اين رابطه انجام شده که هنوز در سايت درج نشده است. همچنين متن سخنرانی آذر ماجدی را هم در رابطه با سقط جنين که به بسياری از سؤالات جواب می دهد، متاسفانه نتوانستم به دست بياورم. در زير در ابتدا به وجه بيولوژيک مساله و بعد جايگاه آن در کل تکامل مادی و فرهنگی بشر، اشاره می شود. شبح "بلافاصله بعد از امتزاج اسپرم و اوول و شروع تقسيم سلولی ما با پديدهی جديدی روبهرو هستيم. اين پيديده تدوام پيدا میکند تا تولد. بعد از تولد ما با کيفيت تازهی روبهرو هستيم. بحث من اين بود که جنين از بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم تا قبل از تولد يک کليت متداوم بدون گسست نيست. زمانی وجود دارد که ديگر میتوان به آن جنين انسانی گفت. اين زمان را بايد دانشمندان مشخص کنند! حالا سوآلی که از شما دارم اين است که به نظر شما جنين از چه زمانی "حق حيات انسانی" پيدا میکند؟ بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم؟ بعد از 12 هفتهگی؟ سوآل ديگر اين است که آيا بين نوزاد درست بعد از اين که اولين بازدم را انجام داد و جنين درست قبل از آن که بند نافاش جدا شود تفاوتی وجود دارد يا نه؟ ... جنين از کی حيات انسانی دارد؟ بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم؟ 12 هفته بعد؟ يا درست بعد از تولد؟ آيا پدر میتوانند در سقط جنين دخالت کند؟ آيا مادر بدون هيچ دليلی میتواند حکم نابودی جنين را بدهد؟ اگر میتوانند از کی اگر نمیتوانند از کی؟ يعنی مثلا چند ساعت بعد از ترکيب اوول و اسپرم ديگر مادر حق نابودی سلولهای که تازه تقسيم شدن را آغاز کردهاند ندارد؟ يا حتا نيم ساعت قبل از تولد هم اين حق را دارد؟ روشن نظر بده و با ابهام سخن نگو!" جنين از نظر من بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم، دارای حيات انسانی میشود. مراحل مختلف بيولوژيک را طی میکند (چند مرحله در شکم مادر، مراحلی هم از قبيل نوجوانی و بلوغ و پيری و غيره در خارج شکم مادر) اما در تمام اين مراحل انسان است و انسان میماند. آيا اين امکان وجود دارد که مثلا جنينی در شکم يک زن، هجده ساعت بعد از ترکيب اسپرم و اوول تبديل به آب نبات يا گل يا گنجشک بشود؟ غير ممکن است. آيا امکان دارد مرد يا زنی در سی و دو سالگی تبديل به اسب شوند؟ غير ممکن است (در يک داستان فوق العاده زيبا که سی و چند سالی پيش در کتاب هفته خواندم اين اتفاق افتاد - يا در مسخ کافکا - اما فکر نمی کنم در دنيای مادی همچه اتفاقی افتاده باشد). در مورد سوالات مشخص، به نظر من بهتر است به بخش سقط جنين برنامه حزب رجوع کنی. دقيق و روشن است. پيشنهاد من اين است که اگر ابهام يا نادرستی در آن می بينی، مطرح کن تا ببينم شايد جواب داشته باشم. مهشيد "از نظر پزشکی و علمی مشخص شده است که حيات انسانی از هفته 12 شروع می شود. قبل از آن اين مولکول های در حال رشد حيات انسانی ندارند." يعنی چه حيات انسانی ندارند؟ شکل فيزيکی آنها به انسان نمیخورد؟ در آن صورت يک کودک با دفرماسيون فيزيکی انسان به حساب نمی آيد؟ آيا جنين از همان اولين لحظه تشکيلش يک انسان در مرحله ای بسيار ابتدائی از تکامل بيولوژيک و فيزيولوژيک نيست؟ آيا پيری که ديگر نه حافظه ای دارد، نه می تواند خوب ببيند و بشنود و راه برود، بايد گفت که ماهيت انسانیاش را از دست داده و يا اينکه در مرحله ای خاص از تکامل (رو به نيستی) قرار گرفته است؟ تصميم اصلی سقط جنين هم با زن است. اوست که بايد کودک را در بطن خود پرورش دهد. و اوست که بار اصلی رشد کودک را به دوش می کشد. در جامعه کنونی تا حد زيادی درست است. اما، اگر رشد جامعه به آنجايی برسد که مسئوليت های مختلف نگهداری و آموزش و غيره کودک را به عهده بگيرد (کما اينکه در اروپا گام های زيادی در اين جهت برداشته شده است) در آن صورت ديگر کودک و جنين تبديل به يکی از اعضا جامعه می شود که البته مادر حقوق انسانی و عاطفی ويژه ای نسبت به او خواهد داشت، اما نه حق مالکيت و تصميم در مورد بود و نبودش. اينگونه که شما در زمان پيدايش کودک عقب عقب می رويد ، آخر سر به شيوه کاتوليک ها ( فکر می کنم کاتوليک ها هستند ديگر) می رسيد که جلوگيری را هم غلط می دانند چون هر اسپرم مرد يک انسان بلقوه است . اسپرم يک ماده غير انسانی است، حيات انسانی ندارد، هِچ نوع تحول در خود و تکامل بيولوژيک او را تبديل به چيز ديگری، اعم از انسان يا حيوان يا شیء، نميکند. کاتوليکها و کلا مذهبيها نه به خاطر دفاع از حيات انسان که به علت الهی دانستن توليد مثل، و در نتيجه ممنوع بودن دخالت در کار خداوند توسط انسان حقير، مخالف جلوگيری و سقط جنين هستند. از نظر من توليد مثل يک عمل فيزيکی - انسانی و زمينی است که افراد می توانند بر اساس مقتضيات بشری خود آن را کنترل و اداره کنند. اسپرم فقط ماده است و لاغير ( روی ملافه هم بريزد به صورت پنجاه تا انسان بالقوه از دست رفته به آن نگاه نميکنيم، حالمان گرفته می شود و آن را می اندازيم در ماشين لباسشوئی!!). اما، ترکيب اسپرم و اوول، ماهيتی يک سره متفاوت پيدا ميکند : ديگر سر و کار با يک حيات انسانی خواهيم داشت. اسد "واقعيت اين است كه در اين مورد هميشه فقط مي توان يك پاسخ اخلاقي داد و اخلاق هم كه هميشه در حال تغيير است. اين مقدس بودن زندگي و يا اولي بودن فكر مي كنم آن در آينده نزديك با همانند سازي انسانها (و يا سري سازي آدم ها) در آزمايشگاه ها ( من مطمئن هستم كه در جامعه و در دنياي سرمايه داري هيچ پيش فرض اخلاقي جلوي اين مسئله را نخواهد گرفت و دير يا زود منطق سود و سرمايه همه مقاومت ها را كنار خواهد زد) آره مي گفتم كه سري سازي آدم ها كم كم فلسفه و ديدگاهاي مخصوص خود را نيز بوجود خواهد آورد. كه اخلاق خود را نيز به ارمغان خواهد آورد." اين يک وجه بسيار مهم از مساله (به نظر من مهمترين) است. اينجا ديگر با بيولوژی سر و کار نداريم با انتخاب های آگاهانه فلسفی - اخلاقی بشر مواجه هستيم. تاريخ بشر مداوما در جهت گسترده شدن ديد او نسبت به خودش و طبيعت پيش رفته است. نتيجه اين امر، تعميق حقوق و باز شدن دايره شمول حقوق است. زمانی اکثريت آدمها برده و نا- انسان محسوب می شدند. کارگران، زنها، کودکان، رنگين پوستان، حيوانات، محيط زيست، به دنبال تکامل مادی جوامع و فراخ شدن ذهن بشر و مبارزات طولانی (که ادامه دارد) دارای حقوق شده اند. به نظر فانتزی می آيد، ولی من هم فکر ميکنم روزی ممکن است مساله حقوق "همانند ها" يا "شبيه ها" سوالات مهم اخلاقی و فلسفی جلوی پای بشر بگذارد (مانند فيلم AI استيون اسپيلبرگ که اصلا با همين سوال شروع می شود). آيا همين الآن در بسياری از کشورها و فرهنگها "حقوق حيوانات" يا حتی " دفاع از محيط زيست" جوک و کمدی به نظر نمی رسد؟ آيا کسی که " سگ ولگرد " را خوانده باشد، می تواند به راحتی سگی را بکشد؟ آيا اينها پيشرفت در تفکر و فرهنگ و عواطف بشر نيست؟ " دفاع از حق حيات جنين " آری يا نه، نهايتا جوابش را نه در بيولوژی که در درک انسان از خودش و انسانيت پيدا خواهد کرد. مساله ای فلسفی – اخلاقی ( و نه مذهبی ) که جوابش را به ناچار بايد با توجه به امکانات مادی آن مقطع تاريخی داد. اما، آيا کسی ترديد دارد که شمول حقوق بر جنين ولو دو ثانيه ای، يک پيشرفت بزرگ در تفکر و فلسفه انسان است؟ آدمها می آيند و می روند. زندگی از يک نظر پوچ است. واقعا چه لزومی دارد که ما اين زندگی پر دردسر را تحمل کنيم و بعد از هفتاد هشتاد سال که خيلی سريع می گذرد، بميريم؟ پاسخ کلی بشر به اين سوال نه خودکشی فلسفی دسته جمعی، که زندگی کردن، بهتر زندگی کردن، بيشتر زندگی کردن بوده و خواهد بود. آری، چند هزار سال است که بشر رای داده که " زندگی مقدس است "، " ابدی است ". ما انسانها و بخشهای هر چه بيشتری از ما، مداوما بايد حقوق بيشتری داشته باشيم. بشر اين حقوق را یه حيوانات و محيط زيست و هوا و گل و درخت هم تسری داده (طاعون آلبر کامو، برخلاف برداشت آل احمد، سرودی در ستايش تقدس و زيبائی زندگی است -- جنايت و مکافات داستايوسکی دفاعيه ای از حق حيات، حتی برای يک پيرزن " بی فايده " ، است) شبح مقدمه بحث، بيانگر آرمان و فلسفه و برداشت ما از زندگی و حيات انسانی است. دنيايی که ميخواهيم روزی برسد و در آن حتی جنين هم صاحب حق حيات باشد. اما، در دنيای امروز ناچارِيم با توجه سطح امکانات و تکامل بشری راه حل پيدا کنيم. همانطور که خواهان ريشه کن شدن فحشا هستيم، اما امروز ناچاريم صرفا راه حلهايی برای قانونی کردن و در نتيجه انسانی کردن آن و بهبود شرايط قربانيان آن پيشنهاد کنيم. اين، تناقضی در ديدگاه ما نيست، نقائصی در دنيای موجود است. ربطی به اين ندارد که چه برداشت بيولوژيکی از " ياخته پر سلولی" داريم، ريشه در ناتوانی مان در دنيای موجود و ضرورت انتخاب های تحميلی غالبا دردناک دارد. A(6/8/2003) ●
انسان از نخستين بازدم
........................................................................................موضوع: در نظرخواهی مقالهی "مادر: هم زرع هم زمين!" موضوعات مختلفی مطرح شده که در اين يادداشت قصد باز کردن نکات پنهان در آن مقاله را دارم. نخست آکسيومهای بنيادی تفکر خود را مطرح میکنم. الف- همهی انسانها متعلق به جامعه جهانی انسانی هستند و هيچ انسانی حق دخالت خودسرانه در هيچ يک از ابعاد زندهگی انسان ديگری را ندارد. ب- کودک از بدو تولد[1] انسان آزادی است مانند همهی انسانها. ج- کودکان چون هيچ امکان دفاعی از خود ندارد. حقوقشان بر حقوق هر انسان بالغی مقدم است. حال با همين سه آکسيوم قضايای مختلف را حل میکنيم. - رفتار مالکانه با کودک: در مادهی 220 قانون مجازات اسلامی چنين آمده است: "پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد." طبق مادهی 1179 قانون مدنی"ابوين حق تنبيه طفل خود را دارند ولی به استناد اين حق نمیتوانند طفل خود را خارج از حدود تأديب، تنبيه نمايند." اين مواد قانونی، و هر قانون ديگری، که حق ويژهیی را برای پدر يا مادر، يا هر شخصيت حقيقی يا حقوقی ديگری، که بدون نظارت اجتماع بخواهد در يکی از ابعاد زندهگی کودک دخالت کنند مجاز میشمارند با اين دو آکسيوم در تناقض است. پدر و مادر يک کودک همانقدر که میتوانند بچهی همسايه خود را تنبيه کنند، حق تنبيه بچهی خود را دارند. - نگهداری از کودکان - مسئوليت تغذيه، آموزش، پرورش، بهداشت، سلامت روانی،... کودک مانند هر انسان ديگری مسئوليتی اجتماعی است و نبايد به عهده اشخاص گذاشته شود. تمام کودکان در کسب مهارتهای زندهگی بايد حق و شانس مساوی داشته باشند. در جوامع کنونی که بنيادش بر خانوادهی زن-مرد و فرزندان استوار است. از طرف اجتماع مسئوليت نگهداری و مراقبت از کودکان در ساعاتی که در خانه هستند به خانواده و پدر و مادر واگذار میشود و آنان موظف هستند به عنوان يک عمل اجتماعی اين کار را انجام دهند ه يک عمل مالکانه. به موجب همين حق اجتماعی پدر و مادر مسئوليت آموزش و پرورش و تعليم و تربيت فرزندان خود را دارند و در مورد چهگونهگی اين آموزشها نسبت به ديگران اولويت دارند. بند سوم مادهی 26 اعلاميه جهانی حقوق بشر اين حق را تصريح کرده است. "پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود، بر ديگران حق تقدم دارند.[2]" سهم و حق پدر و مادر در نگهداری از کودکان. پدر و مادر هر دو بايد به طور مساوی و مشترک از فرزندان نگهداری و مراقبت کنند به همين دليل مثلا مرخصی کاری برای تولد فرزند بايد به مردان نيز اختصاص داده شود. اما به هر حال مادر به دليل ارتباط بيولوژيک و شيردهی ارتباط قویتر و لازمتری با نوزاد و کودک خردسال دارد و بههيچوج نبايد نوزاد و کودک شيرخوار را از مادر جدا کرد. طبيعتا مگر در صورتی که اين کار به هر حال برخلاف منافع کودک باشد. در اصل ششم اعلاميه جهانی حقوق کودک اين موضوع تصريح شده است. "کودک خردسال را بهجز در موارد استثنائی، نبايد از مادر جدا کرد.[3]" - از هم پاشيدن خانواده. اگر خانوادهیی به هر دليل از هم پاشيد. طبيعتا در مورد نگهداری کودکان اجتماع تصميم میگيرد. هر راهحلی که سنجيده و دقيق منافع کودک و فقط منافع کودک در آن لحاظ شده باشد مشروع است و هر راه حل ديگری نامشروع. ممکن است کودک به يکی از والدين سپرده شود يا به نحوی در نزد هر دو باشد يا از هر دو گرفته شود به خانوادهی ديگری سپرده شود و يا هر شکل متصور ديگری. در مادهی 9 کنوانسيون حقوق کودک چنين آمده است:"کشورهای طرف کنوانسيون تضمين مینمايند که کودکان علیرغم خواستهشان از والدين خود جدا نشوند، مگر در مواردی که مقامات ذیصلاح مطابق قوانين و مقرارت و منوط به بررسیهای قضايی مصمم شوند که اين جدايی به نفع کودک است. اين گونه تصميمات ممکن است در موارد بخصوصی از قبيل سؤاستفاده و يا بیتوجهی والدين از کودک و يا هنگام جدا شدن والدين ضرورت يابد و در اين صورت بايد در مورد محل اقامت کودک تصميمی اتخاذ شود.[4]" - انجام اعمال سنتی و مدرن بر خلاف منافع کودک. در برخی از فرقههای مذهبی يا قوميتها بر عليه فرزندان اعمالی که با حيات آنان در تضاد است صورت میگيرد. مانند ختنهکردن دختران (و شايد پسران)، يا عقايد عجيب غريب فرقههای مسيحی مثلا در مورد انتقال خون، و صدها مثال کوچک و بزرگ ديگر... همهی اينها بايد از بين برود. پدر و مادر و رئيس قوم يا هر شخصيت حقيقی و حقوقی حق ندارد عملی که طبق نظر اجتماع و دانش بشری بر خلاف منافع کودک است را در مورد او اعمال کند. تيغزدن و قمهزدن بر فرق کودکان و بردن کودکان خردسال در مراسم مذهبی پرسروصدا و يا وادار کردن آنان به گدایی و فحشا يا بردن آنان به مهمانیهای پرسروصدا و مملو از دود و الکل که سلامت جسمی و روانی کودک را به خطر میاندازد بايد جرم تلقی شود و پدر و مادر يا قيم قانونییی که اقدام به اين کارها میکنند بايد مورد تعقيب قضایی قرار بگيرند. هم چنين جلوگيری از تحصيل کودکان و سوادآموزی آنان نيز توسط والدين بايد موجب لغو قيوميت آنان شود. - کنترل جمعيت. از آن جا که با تولد هر انسان عضوی به جامعه انسانی اضافه میشود و مسئوليت و مشکلات و منافع اين عضو جديد با حيات اجتماعی تمام انسانها در ارتباط است؛ تولد کودکان بايد تحت نظام اجتماعی صورت بگيرد که ميزان آن نسبت به امکانات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی... توسط اجتماع تعيين میشود. چند نکته: - وقتی میگوييم اجتماع؛ يعنی جامعه آزاد انسانی که جريان اطلاعات و اعمال قدرت بهصورت کاملا اجتماعی ميسر است و تمام اعضای جامعه در تصميمگيریهای خرد و کلان دخالت دارند. - نهادهای حقوقی بايد برخواسته از نظر کل جامعه باشد و با معيارهای علمی به مسايل رسيدهگی کند چنين نهادی صلاحيت تصميمگیری در مورد کودکان را دارد. احساس مادرانه و احساس پدارنه احساسهای تاريخی و اجتماعی هستند و در فرهنگها و زمانهای مختلف تاريخی به اشکال اجتماعی مختلف ظهور و بروز پيدا میکند. من هيچ مدرک علمی نديدهام که نشان دهد بين پدر و مادر و فرزندان ارتباط عاطفی ژنتيکی وجود دارد. خلاف اين موضوع بارها اثبات شده است. کودکان بسياری که در بيمارستانها عوض شدهاند و مادرانشان متوجه نشدهاند، کودکانی که به عنوان فرزند خوانده در خانوادهیی بزرگ شده اند و هرگز متوجه نشدهاند که پدر و مادرشان پدر و مادر واقعی آنان نيستند... هر کدام مدرکی هستند دال بر اين که بين والدين و فرزندانشان هيچگونه رابطهی عاطفی پيش تعريف شدهیی وجود ندارد و هر چه هست در قالب فرهنگ و تاريخ و شکل اجتماعی روابط انسانی بهوجود میآيد. - در جامعه کنونی ما که با قوانين بدوی اداره میشود. کودکان قربانيان اصلی قوانين ارتجاعی و خانوادههای از هم پاشيده هستند. پدر مردسالار، مادر تحقير شده هر دو کودکان را ابزارهایی برای زندهگی خود میخواهند. چه بسياری از مادران که فرزندان خود را سپربلا میکنند تا از شوهرانشان امتياز بگيرند و چه مردان بسياری که کودکان خود را برای هوا و هوس جديدشان به امان خدا رها کرده و هيچ مسئوليتی در قبال آنان به عهده نمیگيرند. پدر و مادر خسته و تحقير شده جامعه در حال انفجار امروز ايران را بهوجود آوردهاند. در جامعه ما مردان تحت ظلم و فشارند، زنان تحت ظلم و فشار بيشتری هستند و از همه بيشتر کودکان و نوجوانان هستند که بیپناه رها شدهاند تا در فقر يا انزوا تباه شوند. -------------------------------------------------------------------------------- [1] - قيد "بدو تولد" مسکوت گذاشتن حق زندهگی برای جنين است. پذيرش اين که جنين نيز انسان محسوب میشود ما را به مناقشه در مورد سقط جنين میکشاند که از بحث اصلیمان دور میشويم. از نظر من کودک قبل از تولد موجود زنده است و از نظر بيولوژيکی انسان محسوب میشود (اين که دقيقا از چه زمانی میتوان جنين را موجود زنده فرض کرد نياز به بحث دقيق پزشکی دارد) اما به هر حال جنين با تولد تغيير کيفی میکند قبل از آن علیرغم اين که "انسان" محسوب میشود از حق زندهگی برابر باساير انسانها برخوردار نيست. مثلا چنانچه پزشکان بين حيات مادر و جنين مجبور به نجات يکی باشند بايد زندهگی مادر را نجات دهند اما بلافاصله بعد از تولد اين حق بين هر دو مساوی است و شايد نوزاد ارجحيت داشته باشد. در مورد سقط کردن کودکان بيمار يا ناقص يا عقبماندهی ذهنی ترديدی وجود ندارد در صورتی که بلافاصله بعد از تولد کشتن نوزاد به هر دليلی جنايت محسوب میشود. [2] - پرسش و پاسخ در بارهی حقوق بشر، ليا لوين، محمدجعفر پوينده [3] - حقوق کودک، شيرين عبادی، ص 181 [4] -قوانين و مقرارات مربوط به خانواده، تدوين جهانگير منصور ص 171 A(5/28/2003) ●
مادر: هم زارع، هم زمين
........................................................................................![]() موضوع شکلگيری و تکوين جنين از زمانی که پزشکی در جهان بهوجود آمد و گسترش پيدا کرد از مسايل مورد بحث و مناقشه بوده است. زير سلطهی نظامهای مردسالار که وراثت و ارث را از طريق مردان ميسر میدانستند بايد برای اين عمل اقتصادی و اجتماعی خود دلايل بيولوژيک میساختند. در ادبيات[1] و عرف و سنن اجتماعی فرزند را حاصل و متعلق به پدر میدانستند. آشيل يا آخليوس (Aeschylus) نمايشنويس برجستهی يونان در 458 قبل از ميلاد در نمايشنامهی تراژدی اومنيدس (The Eumenides) شرح محاکمهی کسی را میدهد که به علت کشتن مادرش محاکمه میشود از او بدين گونه دفاع میشود: "مادر به وجود آورندهی بچهاش نيست بلکه پرستار موجود زندهای است که درون آن کاشته میشود. پدر به وجود آورندهی بچه است و مادر که نسبت به آن بیگانه و فقط دوست است، چنانچه مقدر باشد که جنين به عرصهی رسد، انسان را تا موقع به دنيا آمدن محفوظ میدارد.[2]" در پزشکیی منشا گرفته از يونان نيز نقش پدر در تکوين فرزند نقش اصلی است. ابنسينا در کتاب "قانون در طب" از قول بقراط نقل میکند که: "بقراط در بارهي منشا و سرچشمهی آبپشت، عقايدی دارد که به طور خلاصه چنين است: میفرمايند:"قسمت اعظم مادهی آبپشت –که از مغز تراوش میکند- به دو رگ پشت دو گوش وارد میشود. اين مادهی تراوش شده از مغز -که گوهر منی را تشکيل میدهد- خونی است شير مزاج. دو رگ پشت دو گوش که آن را از مغز تحويل میگيرند به نخاع پيوستهاند تا از مغز و از شبيه و همکار مغز – که نخاع است- فاصلهی زيادی نگيرند و در اين راه دور که میپيمايد و بايد ماده را به سر منزل مطلوب برسانند، مادهی خونی نامبرده تغيير مزاج ندهد و از اثر بخشی نيفتد. اين دو رگ مادهی آبپشترسان بعد از چندی ماده را تحويل نخاع میدهند و از نخاع به کليه میرسد و کليه آن را به رگهایی میسپارد که به بيضهها میآيند و سرانجام مادهی گوهر آبپشت در بيضهها مستقر میشوند.[3]" از نظر جالينوس نيز جنس نر و ماده هر دو در شکلگيری و تکوين نوزاد دخيل هستند. اما تخم نرينه نقش اصلی و پايهیی دارد. منتقدين او به تخم جنسنر اهميت ويژهیی میدهند و اعتقاد داشتند که طرح و شکل اصلی کودک در تخم نرينه مشخص میشود و تخم مادينه فقط حکم بازدارنده را دارد و موجب میشود بخشی از کارها طبق نقشه پيش نرود! خود ابنسينا در کتاب قانون نيز عقيدهی مشابهی دارد او در جایی که مراحل شکلگيری جنين را توضيح میدهد میگويد:"شايد اينجا سؤالی پيش آيد که نيروی طرحريز و سکلبخش به جنين –که عبارت از تخم نرينه است و جاندار به شمار میآيد- غذا را از کجا دريافت میکند؟[4]" همين گونه که از اين پرسش برمیآيد و در جاهای مختلف هم ابنسينا به آن اشاره کرده است، از نظر او روح و روان و حيات در تخم نرينه است و تخم مادينه فقط نقش محيط و غذا را بازی میکند. بچه به شکل انکار ناپذيری از مادر متولد میشود پس نمیشود نقش مادر را بهکلی انکار کرد! از طرفی شباهت فرزندان اعم از جنسيتشان به پدر و مادر هر دو انکار ناپذير است چه نوزادن مذکری که شباهت اعجاباوری با مادران خود دارند! با اين حال تمام علم پزشکی و زيستشناسی تا قرن هفدهم بر اين معطوف بود که مرد حکم بزر را دارد و بطن زن فقط کشتزار است. جالب اينجاست که حتا بعد از اين که ميکروسوپ اختراع شد و اسپرماتوزئيد کشف شد. بعضی از دانشمندان(!) زير عدسي ميکروسکوپ خود اسپرماتزوئيدهای میديدند که انسان کاملی در آن بود! (شکل بالای صفحه يکی از اين ترسيمها است.[5]) زيرا ارستو چنين گفته بود که انسان کامل ار طريق مرد به زن منتقل میشود. به هر حال پس از بالارفتن دانش بشری و شکلگيری علم ژنتيک مشخص شد سهم پدر و مادر هر دو در بهوجود آمدن فرزند به يک اندازه است و هيچکدام بر ديگری برتری ندارند که مادران به دليل آن که نه ماه فرزند را در بدن خود حمل میکنند و نقش محيطی زيادی در شکلگيری جنين دارند از اين نظر نقش مهمتری دارند. اما متاسفانه قوانين رايج در کشور ما همچنان به نظريههای پيش از ميلادی يونانيان استوار است و فرزند را متعلق به پدر میدانند. مادر را چه در نه ماهی که جنين را در بطن خود پرورش میدهد چه وقتی نوزاد را به دنيا میآورد هميشه فقط عاملی برای نگهداری کودک و پرورش آن میدانند در صورتی که پدر را صاحب کودک میدانند. نقش قيوميت و صاحب و کالا بودن بين اجداد پدری هر فرزند آنچنان است که پدرپزرگ يا پدر میتواند فرزند يا نوهی خود را بکشد حتا اگر اين فرزند يا نوه خود فرزندانی و نوههایی داشته باشد و هيچ کس نمیتواند متعرض او شود و او را فقط به تعزير محکوم میکنند! در مادهی 220 قانون مجازات اسلامی چنين آمده است: "پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد.[6]" وقتی حق حيات کودک به پدر و جد پدری داده شده است معلوم است که حقوق مادی و معنوی او هم به آنها داده میشود. در مادهی 1180 قانون مدنی چنين آمده است: "طفل صغير تحت ولايت قهری پدر و جد پدری خود میباشد و همچنين است طفل غير رشيد يا مجنون در صورتی که عدم رشد يا جنون او متصل به صغر باشد." جالب اينجاست که اگر ولی شرعی يعنی همان پدر يا جدپدری فوت کند میتواند برای امر ولايت خود وصی تعيين کند. ماده 1188 در اين باره است و جالب اينجا ست که انتصاب وصی توسط ولی قابل انتقال هم هست. ماده 1190 میگويد: "ممکن است پدر و يا جد پدری به کسی که به سمت وصايت معين کرده اختيار تعيين وصی بعد از فوت خود را برای مولیعليه بدهد." به عبارت ديگر مادر حتا در صورتی که پدر و جد پدری فوت کنند باز اين حق را که در امور مالی و حقوقی فرزند خود دخالت کند ندارد. در واقع فرزند صد در صد متعلق به پدر است و مادر در اين زمينه هيچ گونه حقی ندارد[7]. جالب اينجاست که قانونگذار حضانت کودکان را برای دختران تا هفت و برای پسران تا دو سال به مادران[8] داده است اما نه به دليل اين که او را صاحب حقی در اين باره بداند صرفا به دليل اين که بتواند از بچههای مرد نگهداری کند. طبق مادهی 1170 قانون مدنی: "اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود يا به ديگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود." در تمام قوانين حتا قوانينی که ظاهر آنان به سود زنان است، مانند مادهی 1176 که مادر را از شير دادن به فرزندش معاف میکند، در باطن خود حاوی اين نکته است که زنان ارتباطی با فرزندش ندارند مانند محصولی که متعلق به زارع است نه زمين! آيا تا وقتی که اين ديد ايدئولوژيک و غيرعلمی و مادونتاريخی نسبت به زن وجود دارد هر اصلاحی در حکم پرداختن به نقش و نگار ايوان خانهی ويران نيست؟ -------------------------------------------------------------------------------- [1] - با جستوجوی سريع در شاهنامه اينگونه دريافتام که در نزد ايرانيان انتقال نژاد از زن و مرد هر دو پذيرفته بوده است. مثلا فردوسی در چند بيت از شاهنامه به اين موضوع اشارهی مستقيم دارد: نژاد تو از مادر و از پدر/ همه تاجدار و همه نامور. البته اين موضوع نياز به بررسی دقيقتری دارد. که پرداختن به آن ما را از بحث اصلی منحرف میکند. [2] - بيوگرافی پيش از تولد، مارگرت شی گليبرت، محمود بهزاد، ص 10 [3] - قانون در طب، تاليف شيخالرئيس ابوعلی سينا، ترجمهی عبدالرحمن شرفکندی (ههژار) کتاب سوم بخش سوم ص 221 [4] - همانجا ص 284 [5] - اين تصوير از کتاب: بيوگرافی پيش از تولد، مارگرت شی گليبرت، محمود بهزاد، ص 12 اسکن شده است. [6] - قانون مجازات اسلامی، متن کامل 1376، گردآورنده حسن عابدزاده ص 56 [7] - جالب اينجاست که وقتی در مورد خانوادهی شهدا دچار اين مشکل شدند که حقوق و ساير پرداختهای قانونی به جای اين که به مادر که عملا حضانت و سرپرستی بچههای شهيد را به عهده داشت بدهند به پدر يا پدربزرگ شهيد میدانند و اين موضوع هميشه مورد اختلاف در خانوادهی شهدا بود به همين دليل در سال 1364 ماده واحدی در مجلس شورای اسلامی تصويب شد به موجب آن حضانت فرزندان شهيد به همسرش واگذار میشد. اما حتا اين ماده با 4 تبصرههایاش تغييری در وضعيت ادارهی مالی فرزندان شهيد توسط مادرانشان نداده است به نحوی که شيرين عبادی در کتاب حقوق کودک مینويسد:"با اين ترتيب در واقع هزينهی نگهداری و مخارج طفل به مادر وی که عهدهدار حضانت است، پرداخت میشود که اين هم مطلب جديدی نبوده و حقوق تازهای برای مادران ايجاد نمیکند." (حقوق کودک، شيرين عبادی، انتشارات کانون، چاپ چهارم ص 54) [8] - مادهی 1169 قانون مدنی |
|